تا بال نداشتم، قفس تنگ نبود

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم


از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبستۀ این ایل و تبارم چه کنم


من کزین فاصله، غارت شدۀ چشم توام

چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم


یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!

 

سید حسن حسینی

/ 2 نظر / 11 بازدید
سارا

بسیار تا بسیار لذت بردیم