نیابت

امروز رفتیم حرم

به نیابت از سه نفر نماز زیارت خوندم (به ترتیب حروف الفبا):

سرکار خانم باران

سرکار خانم سارا

جناب آقای م.عابر

***

آقا هم نیامد...

/ 5 نظر / 2 بازدید
سرود مرگ

سکوتش را برای حاجتش بخشید تا سازد نگاه تیره ی روزی به به ورزی

سارا

وای خدااااااااااااا. مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــی اینقدر زوق کردم که خدا می دونه. نمی دونم چه شکلی تشکر کنم. خیلی لطف کردی زیارت قبول

عابر

خیلی ممنون رفیق. من چه کنم؟! می توانم صبح زود که هوا هنوز گرگ و میش است و من خواب آلود در تاکسی از سر کوچه امام زاده عبدالله رد می شوم، به نیابت از تو سری تکان بدهم و سلامی در دل! ××× ما هر چقدر بیشتر نامردی می کنیم آقا بیشتر شرمنده مان می کند...

سارا

اشتباه تایپی داشتم [نیشخند] الان که فک کردم ذوق با دال ذاله. نه با ر ز همین الان رسیدم خونه. وبلاگتونو فوری به خواهرم نشون دادم. اونم کلی ذوق کرد. بازم ممنون چقدر جمله ی آخر آقای عابر قشنگ بود

سارا

من اول انگلیسیم خوبه. بعد فرانسه. بعدشم فارسی. شما عفو بفرمایید[چشمک] بالاخره وبلاگم درست شد.