متحیرم چه نامم شه ملک «لا فتی» را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

 

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را


بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تُست اکنون به اسیر کن مدارا


بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را


چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

 

گزیده ای از غزل مناجات، محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

/ 2 نظر / 580 بازدید
شمسک

سلام[لبخند]از بلاگ آرزو جان کنجکاویدم اینجا[گل]

ایمان

سلام امـــیـــــر داشتم از این ورا رد میشدم که وبلاگتو دیدم ، جالب بود واسم ، امیدوارم موفق باشی .یه سر به منم بزن ، یه دیکشنری آنلاین ساختم که میتونه متن هم ترجمه کنه ، خیلی واسش زحمت کشیدم ، فکر کنم به درد بخوره... راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت معرفیش کن یا بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات بتونین ازش استفاده کنین . شاد باشی