/ 21 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدعباس سیدمحمدی

سلام امیر. حالت چه طوره. اتفاقاً من مادربزرگم دو سه روز است بیمارستان بستری شده. مادبرزرگم هشت فرزند دارد. 2 دختر و 6 پسر. من نوه ی دختری اش هستم. ظاهراً نوه های دختری اش و فرزندان یکی از پسرانش، او را "عزیز" می نامیم. مثلاً میگیم "بریم خونه ی عزیز". من که دستم به دهنم نمی رسد و مستأجر و در اوضاع نامناسب هستم. ولی ایشالا اگر یک روز مثلاً کتابفروشی داشته باشم، در ذهنم است ایشالا نامش را بگذارم "کتابفروشی ی عزیز".

محمد

امیر آقا !؟ صدایمان را دارید ؟ هستید که برایمان بنویسید ؟ دلتنگ نوشتن هایتانیم .. زیاد ..

سیدعباس سیدمحمدی

سلام علیکم. از تسلیت گفتن و لطف شما و همه ی رفقا و بزرگواران تشکر می کنم.

سیدعباس سیدمحمدی

سلام امیر. هرچند افسوس می خورم هنوز تا این لحظه دچار حس نوروز نشدم، اما: پیشاپیش عیدت مبارک[گل]

نغمه

تمام نیمکت های پارک دو نفره اند... خیالی نیست روی چمن مینشینم سلام دوست عزیزم مطالبت قشنگ بود...موفق باشی[گل]

رهــاااا...·˙´*•.¸¸.Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

پرنده ي بي بال هم يك پرنده است ..... و حتي بدون پرواز هم اوج همان اوج است و رهايي همان رهايي ... آزادي پرواز توست خارج از وجود واسطه اي چون بال! آيا اين فلسفه ي زندگي نيست كه هنر پرواز را بدون بال بيافريني ؟ پرنده ي بي بال نیز يك پرنده است و اين به تو بستگي دارد كه بالهاي پروازت را در وراي آزادي انديشه هايت جستجو كني يا در كوير مملو از سراب ....