کوچه ی شهید خورشیدی

با خودش قرار گذاشته بود

پشت سرش را هم نگاه نکند

به سر کوچه که رسید

ناخودآگاه نگاهش به عقب چرخید

تابلوی آبی ـ سفید شهرداری

آخرین چیزی بود که چشمش را از آن برمی داشت

×××

سال ها پیش هم

پسری در همین سن و سال

برای همیشه از خانه رفته بود

/ 2 نظر / 4 بازدید
سیدعباس سیدمحمدی

سلم علیکم. ببخشید. این چه مدلشه؟ هشت مقاله، در دوم دی؟ عجب شاعر تُندگازی هستی[خنده]

سارا

سلام شروع خیلی خوبی داشت 4 خط اولش رو دوست داشتم اما با آخرش زیاد ارتباط برقرار نکردم