تا آب زندگی دو قدم راه بیش نیست

منزلگاه ها یکی پس از دیگری نمایان می شد

و زنان و مردانی با ایمان به کاروان حسینی می پیوستند

تا این که در نزدیکی کوفه سپاه حرّ بن یزید ایشان را از حرکت باز داشت

او از طرف ابن زیاد مامور بود از ورود امام حسین (ع)

به کوفه ممانعت کرده و راه ایشان به مدینه را نیز ببندد

پس از این اتفاق، زهیر بن قین از حضرت خواست که با حر وارد جنگ شود

امام (ع) در پاسخ فرمودند: «من جنگ را شروع نمی‌کنم

اگر آنها آغاز کردند آنگاه به دفع ایشان برمی‌خیزیم»

بالاخره مقرر گشت راهی غیر از کوفه و مدینه اختیار شود

مسیری که به کربلا می رسید ...

/ 4 نظر / 4 بازدید
سحر

خیلی وقت بود سر نزده بودم چقدر مطلب اضافه شده

سحر

خیلی وقت بود سر نزده بودم چقدر مطلب اضافه شده

محسن

سلام. خوبی؟ ماشالا زود به زود آپ میکنی! این چند پست اخیرت رو خوندم. خیلی خوب بودن مخصوصا شعر خلیل جوادی. قبلا خونده بودم. ممنون که باعث شدی دوباره بخونم. مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چراکه وعده تو کردی و او به جا آورد!!