وقتی که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می‌چشید

 

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی

 

یک آن شد این عاشق‌شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن‌دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی‌تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 

افشین یداللهی

 

/ 5 نظر / 467 بازدید
سارا

چقدر من این شعرو آهنگو دوس دارم

محسن

سلام. یه بار این شعر رو زدم تو وبلاگم خیلی قشنگه. یاد این بیت سعدی میفتم همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

نادیا

[دست][دست][دست] عالیه عالیه! من عاشق این آهنگم!

نیازراد

من واقعا عاشق این شعرم خیلی قشنگ وزیبا ومخصوصا عاشق فیلم وخوانندش.[گل][ماچ][هیپنوتیزم]

سعیده

عالی بود. منم این شعرو آهنگشو خیلی دوس دارم. احساسش نابه.