گشته چون تسلیم اسماعیل، قربانی رسید

مور، از ذوق طلب، آورد بال و پر برون

غيرتی داری تو هم، پای طلب از گِل بر آر

 

آن چه بر خود می پسندی، بر کسان آن را پسند

آن چه از خود چشم داری، آن ز مردم چشم دار

 

چون سبکباران ز صحرای قیامت بگذرد

هر که از دوش ضعیفان بیش تر برداشت بار

 

گر همه جبریل باشد استعانت زو مجوی

تا شود آتش، گلستان بر تو، ابراهیم وار

 

صبر کن مانند اسماعیل، زیر تیغ تیز

تا فدا آرد برایت جبرئیل از کردگار

 

دامن از دست زلیخای هوس بیرون بکش

تا شوی چون ماه کنعان در عزیزی، نامدار

 

صائب تبریزی

/ 2 نظر / 8 بازدید
سیدعباس سیدمحمدی

سلام علیکم. ببخشید. در صورت تمایل، در گفت و گوی ذیل http://eshragh-e-sohrevardi.blogsky.com/1389/08/30/post-3/ شرکت کن و نظرت را درباره ی این که حافظ از طرف آقای ستاریان «در اعلی درجه از معرفت الله» نامیده شده و آقای علایی خود را «سالها دست در عرفان و مسائل پیرامونش داشته» نامیده و آقای ستاریان گفته است «آقای علایی می فرماید اهل طریقت است» و تنها سر بهاء الدین خرمشاهی بی کلاه مانده و از طرف آقای ستاریان، خرمشاهی به صورت «شعرا و ادیبان که فهمی از عرفان ندارند هر چند فصوص خوان و هر چند فتوحات خوان، حافظ را می خور می شناسند گویا کاتولیک تر از پاپ شده باشند» نام برده شده، بگو، و ببین واقعاً عزیزان به «نـــــــــــــــــــــوشته های 8 گــــــــــــانه ی بـــــــــنده در آخــــــــــــرین کامنتــــــــــــــم»، واقعاً جوابی داده اند یا نه.

محسن

سلام امیرجان. خیلی وقته افتخار نداشتم کامنت بذارم اینجا ولی مرتب میام میخونم مطالبتو. این شعر صائب مثل خیلی از شعراش زیبا بود. چقدر زیبا اخلاقیات را به آدم یاد میده. یه هنر بزرگه این که کسی بتونه تلخ ترین چیز یعنی نصیحت رو شیرین بگه. گفتم تلخ یاد یه غزل از صائب افتادم با ردیف تلخ. الان حفظم نیست ولی واست میگم. مفهوم بیت اولش اینه که کسی که حرف بد یا دشنامی از دهنش بیرون میاد قبل از اینکه شنونده بخواد کامش تلخ بشه این گوینده هست که تلخکام میشه. موفق باشی.