برزخ وصل و جدایی

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم


سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم


تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  


چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم


زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 

فاضل نظری

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام. خوشحال شدم که خوشتون اومده. و چه غزلی؟؟!!!! این غزل خیلی حرف داره که من با تمام وجود حسشون کردم. موفق باشید.

عابر

همیشه سکوت دلیل غیبت نیست. همانطور که همیشه سخن دلیل حضور نیست. اتاق را به تو تسلیم می کنم...

سلام

16 آذر را به کابوسی برای کودتاچیان بدل کنیم

یه دوست حس هفتمی

سلام.عیدتون مبارک.محتوای وبلاگتون خیلی خوبه.منظورم از سادگی قالب وظاهر بود.هر چند با زیبایی محتوا جبران میشه.موفق و سربلند باشید.[گل][گل][گل][گل][گل]

سارا

روزت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک[لبخند]

آرش

واقعن لذت بردم.

سارا

خیر و .... الله و اکبر[عینک]

علیک

16آذر را به کابوس کودتاچیان بدل کردیم؟

حوا

عالیه... ساده و دوست داشتنی وبلاگتو میگم...[لبخند] چه بخوای چه نخوای لینکت میکنم! خوشحال میشم به منم سر بزنی...