فریدیه

وقتی بود که آن چه می کردند به ریا می کردند. اکنون به آن چه نمی کنند ریا می کنند.

***

هر محبت که به عوض بُود، چون عوض برخیزد، محبت برخیزد.

***

یک روز شبلی یکی را دید، زار می گریست. گفت: «چرا می گریی؟» گفت: «دوستی داشتم بمُرد». گفت: «ای نادان! چرا دوستی گیری که بمیرد؟!»

 

تذکرة الأولیاء - شیخ فرید الدین عطّار نیشابوری

/ 0 نظر / 4 بازدید