دام سجده

خوابیم و با خطاب تو بیدار می شویم / مستیم و با عتاب تو هشیار می شویم

حلاج پیشه ایم و گمانم در عاقبت / بر حلقه های موی تو بر دار می شویم

فرجام تلخ قصه ی ابلیس، سهم ماست / وقتی به دام سجده گرفتار می شویم

چشم تو بود میوه ی ممنوع عشق و ما / روزی از این دسیسه خبردار می شویم

 

مصطفی رستگاری

/ 5 نظر / 5 بازدید
سارا

یاد شعرای سعید بیابانکی افتادم

عابر

امیر آقا فکر میکنی خیلی زرنگی؟ یک روز 5 تا پست میگذاری و یار بی پرده را پشت پرده پنهان میکنی و دیگران را می اندازی جلو که چه؟ آن وسطها هم برای رد گم کردن یک آکواریوم میگذاری و ژست میگری که «ما از پشت شیشه قشنگ تریم یا آدم ها؟» آدمها قشنگتر باشند یا ماهی ها. چه فرقی می کند؟ حالا هر کی نداند من که میدانم تو قشنگتری یا عروس دریایی! اما چه فایده؟ همه خرچنگهای دنیا هم که با هم علیه آدم متحد شوند بیشتر از یک عروس دریایی که میخرامد نمی توانند پدر آدم را دربیاورند و به خوردن چیزهایی که نباید مجبور کنند. از آبزیان بگذریم. از الاغ بگو! از الاغ!

عابر

حیفم آمد این را نگویم. اگر توی ذهنت دو خط دراز ابتدایی را از کامنت زیر برداری چه می ماند؟ . . . خیلی فکر نکن. عمرا بتوانی درست بگویی. جواب: از این چاه باز کن های دستی که قدیمها دسته شان چوبی بود و حالا پلاستیکی شده!

سارا

دوباره بخوان[نیشخند]