می توانست او اگر می خواست اما لیک ...

هر چه ذکر می گفت، دهانش خوشبو نمی شد

خسته شده بود

با دستی عرق کرده، چیزی را از جیب چپش بیرون آورد

نگاه کرد

یک آدامس نعنایی، از دیروز، برایش باقی مانده بود

/ 5 نظر / 8 بازدید
حسن

اینو نوشتی که بگی فارسی ام بلدم! می گم ازین به بعد همه ی نوشته هات تحت نظره! کوچکترین انحراف توی نوشته هات در کمتر از نیم ساعت به اطلاع تمامی دوستان گرامی در مجموعه ی محترم دانشگاه خواهد رسید! حواست جمع باشه ! [شوخی]

محسن

سلام. تا نباشد امر حق.... ×××× پشت هر چیز اعتقادی قلبی نباشد نتیجه ای از پی نخواهد داشت. ×××

علی

خیلی خوبه اینجا ، با یا بدون آدامس نعنا اینجا مغزم را خوشبو می کنم یا علی.

وحید

خیلی عالی هست امیر. خیلی خیلی [تعجب]