مهمانسرا

مهمانسراست خانه‏ی دنیا که اندرو / یک روز این بیاید و یک روز آن رود «جلال‌الدّین همایی (سنا)»

تمام شد

شیشه از دستش افتاد

همان جا کنار مرد زخمی

و نامرد چاقو هنوز در مشتش بود

***

چند سالی منتظر ماند

تا او را هم صدا زدند

از سلول تا پای صندلی راهی نیست

***

صندلی را ولی کشید

طناب را هم تیر

هجده سالش تمام شده بود

 

پيام ها ()    + امیـــر ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٩